جهان بابی از خونه ما، من و حسین ساخته شده، با چندتا پرنده که از پشت شیشه بهشون نگاه میکنه و وسایل خونه که خیلی روشون تعصب داره. بابی هر روز به یکسری جای تکراری سرک میکشه و به همه چیز دقت میکنه. مراقب گلدوناست و به جا به جایی وسایل خونه خیلی حساسه. جهان کوچک بابی به نظر من کامله. نظمش به سختی بهم میریزه و معمولا سریع برمیگرده جای اولش. جهان من اما بزرگتره، از خانواده و دوست و آشنا و هزار و یک دغدغه و کار و مشغله های زیادی که هر روز باهاشون در حال کلنجار رفتنم، تشکیل شده. جهان من نه تنها کامل نیست بلکه پر از نقصه. کاملا هم بینظمه. هر روز صبح با یه خبر یا یه اتفاق خارج از کنترلم به بدترین و گاهی ترسناکترین شکل ممکن در میاد. جهان من با یه ریتم خیلی تند در حال فروپاشیه. نظم که نداره هیچ تصادفن در جبر جغرافیایی در بدترین وضعیت ممکنه. کورسوی امیدم ندارم دیگه.
کاش بابی جاش رو باهام عوض میکرد.

No comments:
Post a Comment